برچسب:
نویسنده: پرهام جعفری
کجا بودی؟
وقتی که از یاد گل های باغچه دریچه های دولختی ام به خاک خون کشیده میشد
کجا بودی؟
دویده ام... تمام راه را دویده ام... بسیار بسیار بسیار
وسیاهی خشمم را روی درخت ها به جا گذاشته ام ،
به رسم یادگار...
آنگاه که از عقربه دقیقه شمار خود را آویخته بودم،
کجا بودی؟
آنگاه که گل ها را لگد می کردم..
آنگاه که سر کوچه شیره می کشیدم..
آنگاه که توی صورت ها تف می انداختم...
کجا بودی؟
تو که سکندری خوردن را خوب بلد بودی...
برچسب:
نویسنده: پرهام جعفری
برچسب:
نویسنده: پرهام جعفری
سوز هوا تمام پنجره ها را نیشگون گرفت.
بچه های آسمان سرازیر شدند،
رد پا ها روی جاده ماند،
اشک ها روی زمین چکید،
خون غوطه زد.
بچه های آسمان گوله شدند
آفتاب می تابید
و برف هم.
و لباس های سیاه ، سفید شدند
و چشمان طلایی مادر به پنجره خیره گشت
و نور تابید
و صدای گریه آمد
و صدای رعد هم
و نوزادی که آمد به پنجره خیره گشت.
+زاد روز
برچسب: بهمن ماه پیروزی خون بر شمشیر,
نویسنده: پرهام جعفری
+ سال نو مبارک.
برچسب: 1394 cable,1394,1394 net adapter,1394 candy crush,1394 coection,13943 n 91st ave,1394 to usb,1394a port,1394b cable,1394 to hdmi,
نویسنده: پرهام جعفری
آقای مسئول پرچم های سازمان ملل
هر روز خسته تر از دیروز
سر پرچم ها را پایین می کشد.

+ برسد به دست جناب "." که حسابی عصبانی بودند.
برچسب: ؟,؟youtube,؟آهنگ جدید,؟فيس بوك,؟؟؟؟كيف استغفر بنية الزواج,؟؟؟؟زوجك والخادمة؟؟؟؟,؟ العاب,؟اليوم السابع,؟ألعاب بنات,؟ داعش,
نویسنده: پرهام جعفری
برچسب:
نویسنده: پرهام جعفری
برچسب: کجا بودم صدات پیچید,کجا بودم آها یادم اومد,کجا بودم,کجا بودم ای عشق,کجا بودم اهان یادم اومد,کجا بودم کجا رفتم,آکورد حبیب کجا بودم,زنده بودم کجا بودید,
نویسنده: پرهام جعفری
سپس، هرآنچه را بلعیده ام قی می کنم
بعد،فردا صبح که از خانه خارج شوی
جسدم را یک خیابان بالاتر پیدا خواهی کرد
تمام پیراهنت بوی خون می گیرد،
و هیچ کس نمی تواند خون ریخته شده روی زمین را پاک کند
دیگر رد پایی باقی نخواهد ماند و
دیگر مردم لبخند به لب نمی آورند..
برچسب: شهر سوخته,شهر سوخته اشتهارد,شهر سوخته در اشتهارد,شهر سوخته سیستان,شهر سوخته بانکوک,شهر سوخته سیستان بلوچستان,شهر سوخته در ایتالیا,شهر سوخته ایران,
نویسنده: پرهام جعفری
چیزی باید این صدا ها را خفه کند، باید این خش خش های مغزی را از من جدا کند،
باید دوباره اشک ریختن را به من بیاموزد، باید مرا به فریاد زدن تشویق کند...
می خواهم سرپا بمانم و ببینم کار این همه اندوه به کجا می رسد.
+ استقامت بی سابقه ای را برای نکوبیدن سر به دیوار به کار گرفته ام.
برچسب:
نویسنده: پرهام جعفری