کجا بودی؟
وقتی که از یاد گل های باغچه دریچه های دولختی ام به خاک خون کشیده میشد
کجا بودی؟
دویده ام... تمام راه را دویده ام... بسیار بسیار بسیار
وسیاهی خشمم را روی درخت ها به جا گذاشته ام ،
به رسم یادگار...
آنگاه که از عقربه دقیقه شمار خود را آویخته بودم،
کجا بودی؟
آنگاه که گل ها را لگد می کردم..
آنگاه که سر کوچه شیره می کشیدم..
آنگاه که توی صورت ها تف می انداختم...
کجا بودی؟
تو که سکندری خوردن را خوب بلد بودی...
برچسب:
نویسنده: پرهام جعفری