و مگر با روحی اسیر چه می توان کرد؟
و چه تراژدی مضحکیست این که خانه ها هر روز کوچک تر می شوند
و مگر چند بار می توان به این دیوار ها خورد و زخمی نشد؟
روحم گرفتار پنجره است و کسی به جیغ و جار کبوتران بال و پر شکسته اهمیتی نمی دهد...
و مگر با مٌهری از غم که به دل می نشیند چه می توان کرد؟

برچسب:
نویسنده: پرهام جعفری